روستای صرفه/ابادی از یاد رفته....

روستای صرفه از توابع دهستان گروه/احمداباد بخش راین استان کرمان

روستای صرفه/ابادی از یاد رفته....

روستای صرفه از توابع دهستان گروه/احمداباد بخش راین استان کرمان

روستای صرفه/ابادی از یاد رفته....

از بین شاخ و برگ گردوها؛ ماه و نورافشانی اش تصویری زیبا برای شکار خلق کرده؛ دوربین گوشی اما این صحنه ی زیبا را هم چون سیاهی محض و نقطه ای سفید در ان نشان می دهد و گویی احساس ندارد.
و فقط خاطره‌هاست، که چه شیرین و چه تلخ دست ناخورده به جای می‌مانند.

آخرین مطالب

۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «ابادی از یاد رفته» ثبت شده است


آه ای ابدیت محزون قرن ها سکوت بی ثمر، ای کوچه های خاگ گرفته ی خاطرات تلخ، ای زمان از دست رفته ی سرگشته در کویر، آسمان تاریک می شود در پایان امید. تو حتی نمی دانی چرا صدایت این همه می پیچد در دشت درون و هیچ کلامی بر زبان هستی جاری نمی شود. پرنده ای زمزمه می کند و می گرید. گریستنی بر میله های قفس و جاری می شود در تنهایی محزون قرن ها سکوت...
۱ نظر ۲۶ شهریور ۹۴ ، ۱۲:۵۱
نوشته شده توسط : سید

غروب بود و نسیم سردی در ابادی وزیدن گرفته بود...

کم کم صدای زنگوله ی گوسفندانی که از چرا برمیگشتند شنیده می شد،صدای ناله ی توله ها در تنگل و تنگ،اواز کلاغ ها در دم زرده،صدای مشک زدن با سه پایه های چوبی قدیمی و مشک های چرمین،صدای شرشر اب،صدای زندگی...

پیرمرد که امروز نوبتش برای چوپانی گوسفندها بود،خسته و اشفته به ده برمی گردد

گویی گوسفندان هم خستگی او را درک می کنند و همین که نزدیک ابادی می شوند،دسته دسته جدا می شوند و  خودشان به سمت آغلشان می روند.

سوز و سرما ناخوداگاه دست و بالت را می لرزاند...
گوسفندها را که می دوشی و انها را به اغل میزنی،باید شنکی بزرگ بر در اغل بگذاری،نه از ترس مردم،از ترس ساکنان همیشگی این منطقه،همان گرگ ها...
۱ نظر ۰۷ شهریور ۹۴ ، ۲۳:۱۵
نوشته شده توسط : سید

حس میکنم مانند نامت از یاد رفته ای...

حتی دیگر صاحبان اصلی ات هم حالی از غربت تو و سرزمین از یاد رفته نمیپرسند...

پس برای آرامش قلب این سرزمین تنها و مظلوم بخوان :

ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد

در دام مانده باشد صیاد رفته باشد...

۲ نظر ۰۸ مرداد ۹۴ ، ۲۳:۵۹
نوشته شده توسط : سید

از  قافله جا ماندم

 درست بیست و چند سال پیش،

 ماندم...

 زندانی این روزگار زشت شدم...

 روزگاری که

نه از جنس من است نه از برای من...

 چه رسمیست دنیا!

از گردشش می نالیم و می نالیم

و روز زمین گیر شدنمان را جشن می گیریم!



 نمیدانم...

 قلمم زیر بار دردها ترک برداشته کمرم خم شده!...

 با این حال

هنوز هم به دوست لبخند میدهم

امروز آغاز غربت نشینی ام هست...

به رسم عادت...

۰ نظر ۳۱ تیر ۹۴ ، ۱۲:۱۵
نوشته شده توسط : سید

پرنده وار در این های و هوی طوفان ها
به سویت آمده ام از هراس انسان ها

از اضطراب خودم را به شیشه می کوبم
روا مدار بمیرم کنار ایوان ها

کجایی ای که در آغوش مهربان دادی
شبی پناه به گنجشک خیس  باران ها

مگر نه این که همان خانه است این خانه
که مانده است به جا از گزند دوران ها


۲ نظر ۰۹ تیر ۹۴ ، ۱۹:۵۱
نوشته شده توسط : سید

گرچه آب رفته باز آید به رود
ماهی بیچاره اما مرده بود.....

 هرچه جلوتر می رفتیم، مسیر خلوت تر و راهها صعب العبورتر می شد. جاده ای باریک و پر پیچ و خم...

 تا چشم کار می کرد، سکوت بود و افسوس و بی خبری....


۰ نظر ۰۱ خرداد ۹۴ ، ۲۳:۰۴
نوشته شده توسط : سید

 

          خانه چون فانوس خاموشست و شمع خانه نیست
     باغ اگر بی گل شود انگیزه در پرواز نیست

تصاویری از خانه های قدیمی کاهگلی قدیمی که حالا خرابه ای بیش نیستند در ادامه :

۰ نظر ۱۶ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۱:۴۹
نوشته شده توسط : سید

وضع ما در گردش دنیا چه فرقی میکند

زندگی یا مرگ بعد ما چه فرقی میکند

ماهیان روی خاک ماهیان روی اب

وقت مردن ساحل دریا چه فرقی میکند

سهم ما از خاک  مستطیلی بیش نیست

جای ما اینجا انجا چه فرقی می کند...





تصاویری از خانه هایی که یا عمر صاحبشان به این دنیا نبوده  و یا زندگی در شهر و روستاهای اطراف را ترجیح داده اند را در ادامه مطلب مشاهده کنید:


۰ نظر ۲۲ فروردين ۹۴ ، ۲۲:۲۶
نوشته شده توسط : سید