روستای صرفه/ابادی از یاد رفته....

روستای صرفه از توابع دهستان گروه/احمداباد بخش راین استان کرمان

روستای صرفه/ابادی از یاد رفته....

روستای صرفه از توابع دهستان گروه/احمداباد بخش راین استان کرمان

روستای صرفه/ابادی از یاد رفته....

از بین شاخ و برگ گردوها؛ ماه و نورافشانی اش تصویری زیبا برای شکار خلق کرده؛ دوربین گوشی اما این صحنه ی زیبا را هم چون سیاهی محض و نقطه ای سفید در ان نشان می دهد و گویی احساس ندارد.
و فقط خاطره‌هاست، که چه شیرین و چه تلخ دست ناخورده به جای می‌مانند.

آخرین مطالب

۸ مطلب در فروردين ۱۳۹۵ ثبت شده است


۰ نظر ۲۳ فروردين ۹۵ ، ۲۲:۲۷
نوشته شده توسط : سید

نمیدانم از کدامین گفتن ها برایت بگویم که نیازی به نوشتن نداشته باشد...

نمیدانم از کدامین دلخستگی هایم برایت بگویم که تو خود گواه بر آن نباشی...

نمیدانم از کدامین دردهای کهنه  برایت ناله سر دهم

 که تو خود روزی طبیب آن نبوده باشی...

۱ نظر ۱۵ فروردين ۹۵ ، ۱۶:۰۹
نوشته شده توسط : سید

تمام مسئله این‌ست که ما در دنیایی زندگی می‌کنیم که نه آغازی دارد و نه پایانی. آنچه که ما می‌بینیم تکرار مکررات است. تکرار موقعیت‌هایی است که بصورت جنون آمیز تکرار می‌شوند، و زمان را ایجاد می‌کنند. و این ملال زندگی که از آن سرچشمه می‌گیرد.

۰ نظر ۱۴ فروردين ۹۵ ، ۱۹:۲۵
نوشته شده توسط : سید

قارچ وحشی یا قارچ کوهی که در بعضی مناطق کشور با نام کغارک هم شناخته می شود و ؛ قغارک نامی است که مردم منطقه ی ما بد ان نهاده اند.

۰ نظر ۱۴ فروردين ۹۵ ، ۱۳:۰۴
نوشته شده توسط : سید

کاش دلتنگی نیز نامِ کوچکی می‌داشت

تا به جانش می‌خواندی ؛


نامِ کوچکی تا به مهر آوازش می‌دادی،


همچون مرگ که نامِ کوچکِ زندگی‌ست

و بر سکّوبِ وداع‌اش به زبان می‌آوری ،

هنگامی که قطاربان آخرین سوتش را بدمد

و فانوسِ سبز به تکان درآید......


نامی به کوتاهیِ‌ آهی

که در غوغای آهنگینِ غلتیدنِ سنگینِ پولاد بر پولاد

به لب‌جُنبه‌یی بَدَل می‌شود ؛

به کلامی گفته و ناشنیده انگاشته

یا ناگفته‌یی شنیده پنداشته...

۰ نظر ۰۹ فروردين ۹۵ ، ۱۶:۵۱
نوشته شده توسط : سید

یک نفر نیست بپرسد از من
 که تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی؟
صبح تا نیمه ی شب منتظری
همه جا می نگری

۰ نظر ۰۸ فروردين ۹۵ ، ۱۸:۴۷
نوشته شده توسط : سید


سکوت و

اسمان های سبزبادامی

ویک تبسم

تنها یک تبسم

در کوچه های خاطره و بیداد

نه جرعه ای از عشق نه جامی از شمشاد

۰ نظر ۰۷ فروردين ۹۵ ، ۱۷:۴۱
نوشته شده توسط : سید

سلام
حال همه‌ی ما خوب است 
ملالی نیست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خیالی دور، 
که مردم به آن شادمانیِ بی‌سبب می‌گویند 
با این همه عمری اگر باقی بود 
طوری از کنارِ زندگی می‌گذرم 
که نه زانویِ آهویِ بی‌جفت بلرزد و 
نه این دلِ ناماندگارِ بی‌درمان


تا یادم نرفته است بنویسم 
حوالیِ خوابهای ما سالِ پربارانی بود 
می‌دانم همیشه حیاط آنجا پر از هوای تازه‌ی باز نیامدن است 
اما تو لااقل، حتی هر وهله، گاهی، هر از گاهی 
ببین انعکاس تبسم رویا 
شبیه شمایل شقایق نیست

۱ نظر ۰۶ فروردين ۹۵ ، ۱۸:۱۴
نوشته شده توسط : سید