روستای صرفه/ابادی از یاد رفته....

روستای صرفه از توابع دهستان گروه/احمداباد بخش راین استان کرمان

روستای صرفه/ابادی از یاد رفته....

روستای صرفه از توابع دهستان گروه/احمداباد بخش راین استان کرمان

روستای صرفه/ابادی از یاد رفته....

از بین شاخ و برگ گردوها؛ ماه و نورافشانی اش تصویری زیبا برای شکار خلق کرده؛ دوربین گوشی اما این صحنه ی زیبا را هم چون سیاهی محض و نقطه ای سفید در ان نشان می دهد و گویی احساس ندارد.
و فقط خاطره‌هاست، که چه شیرین و چه تلخ دست ناخورده به جای می‌مانند.

آخرین مطالب

۳۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «روستای صرفه از توابع گروه» ثبت شده است

برای دریافت تصاویر و مطالب ارسالی هم محلی های عزیزمان  در فضای مجازی به کانال گروهیا در تلگرام بپیوندید.
ادرس کانال : gorouhia@

برای ورود به کانال گروهیا روی عبارت زیر کلیک کنید .

ورود به کانال

تصاویری از روستای گروه، باب طاهونه(درب اسیاب)، گشیگان،صرفه،خینالی و سایر روستاهای اطراف
شما می توانید تصاویر و مطالب ارسالی خود را برای انتشار با ذکر نام برای ادمین کانال  ارسال کنید.
ادمین کانال : amir_afzli@
تعداد اعضای  کانال هم اکنون بیش از 270 نفر 

۴ نظر ۰۲ بهمن ۹۵ ، ۱۳:۰۸
نوشته شده توسط : سید

سر از بیست و شش سالگی در آورده ام
مشهدی علی مزرعه اش را خشکاند
اسب کدخدا مرد و داس مشی رضا کند شد
از گدار تا قله باغ تا تل های قدلی تا خینالی تا تنگ و تنگل و ریگی تا دراسیو ...
با بال عقابی سنگی همه را راه رفته است پدر
تو شاید گذشته را از یاد برده ای
اما من هنوز خمیدگی پدر را زیر سنگینی بافه از یاد نبرده ام

۱ نظر ۰۱ مهر ۹۵ ، ۱۱:۳۹
نوشته شده توسط : سید


همیشه
از گرما مینالیم از سرما فرار میکنیم!
درجمع،از شلوغی کلافه میشویم و در خلوت،از تنهایی بغض میکنیم!
تمام هفته منتظر رسیدن روز تعطیل هستیم و اخر هفته هم بیحوصله تقصیر غروب جمعه است و بس!

۱ نظر ۰۱ مرداد ۹۵ ، ۱۰:۵۵
نوشته شده توسط : سید


۰ نظر ۲۳ فروردين ۹۵ ، ۲۲:۲۷
نوشته شده توسط : سید

نمیدانم از کدامین گفتن ها برایت بگویم که نیازی به نوشتن نداشته باشد...

نمیدانم از کدامین دلخستگی هایم برایت بگویم که تو خود گواه بر آن نباشی...

نمیدانم از کدامین دردهای کهنه  برایت ناله سر دهم

 که تو خود روزی طبیب آن نبوده باشی...

۱ نظر ۱۵ فروردين ۹۵ ، ۱۶:۰۹
نوشته شده توسط : سید

تمام مسئله این‌ست که ما در دنیایی زندگی می‌کنیم که نه آغازی دارد و نه پایانی. آنچه که ما می‌بینیم تکرار مکررات است. تکرار موقعیت‌هایی است که بصورت جنون آمیز تکرار می‌شوند، و زمان را ایجاد می‌کنند. و این ملال زندگی که از آن سرچشمه می‌گیرد.

۰ نظر ۱۴ فروردين ۹۵ ، ۱۹:۲۵
نوشته شده توسط : سید

یک نفر نیست بپرسد از من
 که تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی؟
صبح تا نیمه ی شب منتظری
همه جا می نگری

۰ نظر ۰۸ فروردين ۹۵ ، ۱۸:۴۷
نوشته شده توسط : سید


سرگشته ای در کویر پرسش هایی سوزان و خواهش هایی از جنس اندوه و دلی سرد با روزگاران

چشم هایم در همان ابتدا به پایان دوخته بود. من خویشاوند غروبم. نشسته ام و آتش بازی سرنوشت را تماشا می کنم. این جا گل هایی هست که می شکفد و لبخندی بر لبان تشنه ای می نشاند. این جا چشمه ای هست که می توان جامی از آن برگرفت و خاطرات قرن ها آوارگی را به فراموشی سپرد. این جا خورشید با ساکنانش سخن می گوید و آسمان گاهی بر آنان می گرید.

 

من خویشاوند زمین ام و  همسایه ی رازی سنگین بر سینه ی کودکی که داغی بزرگ بر پیشانی اش نهاده است. من اکنون رسیده ام به آخرین ستاره ای که در دور دست هایی خوفناک می درخشید و مرا صدا می کرد. چون کودکان در انتظار هیچ نشسته ام و گاهی سرم را میان دستان سرنوشت می گذارم. من اکنون رسیده ام به خویش. این همه راه را در پی ردپایی گذرانده ام و اینک دوباره به آغاز رسیده ام. رد پایی آشنا. من پا بر  جای پای خویش می نهاده ام و خود خبر نداشته ام. این جا در خلوت تاریخ و سکوت جغرافیا، ایمان مجروحم را بر دوش می کشم. 

 

۱ نظر ۲۸ بهمن ۹۴ ، ۱۴:۰۸
نوشته شده توسط : سید

از سالیان دراز کرفس کوهی به علت اثرات ضد درد، ضد التهاب، آرام‌بخش و ضد سرفه مورد استفاده بوده است. همچنین این گیاه دارای اثرات ضد ویروس، ضد دیابت، ضد سرطان بوده و آن را به عنوان عامل پیشگیری کننده از زخم معده مطرح می‌کنند.
در حالت طبیعی به علت وجود اسانس و بوی تند، دام‎ها در حالت تر از آن استفاده نمی‎کنند
در بعضی مناطق کشور دامپروران بعد از خشک شدن آن را برداشت و در خانه انبار می‎کنند و در زمستان به مصرف دام‎ها می‎رسانند که البته این مورد در منطقه ی ما کاربرد ندارد.

۰ نظر ۰۶ بهمن ۹۴ ، ۰۰:۳۷
نوشته شده توسط : سید

غروب سرد پاییزی

سکوت دردناک کوچه را

فریاد برگی زیر پاهایت

فرو ریزد

به آوایی پر از اندوه

زبان باد در گوش تو خواهد گفت:

قناری در قفس هرگز

       نه ، هرگز بوی گل

                               نشنید...

در ابهام کوچه ی بن بست، تمام شب باران بارید و شاخه های درخت صنوبر قد کشیده تا آن سوی دیوار تنهایی، در وزش تند باد بی رحم، شکسته شد. از خودم می پرسم، صدای پنهان در حلقوم آسمان با شقایق چه زمزمه می کند که رنگ سرخ را بر چهره های آالاله ها می نشاند؟ با که این راز درد ناک را می توان در میان نهاد که تردید، رنجی است بزرگ بر شانه های بی طاقت من. تردید، فاصله ی مرا با خودم بیشتر می کند و تو سکوت می کنی. و بر این سرگشتگی می خندی. چشم هایم را بر جاده ای می بندم که انتهایش را نمی یابم. تردید، یعنی من معلق ام میان زمین و آسمان ذهن تو. آواره ای اندوهگین که مسیرش را در وطن خویش گم کرده است. 


۰ نظر ۰۱ مهر ۹۴ ، ۱۴:۱۵
نوشته شده توسط : سید