روستای صرفه/ابادی از یاد رفته....

روستای صرفه از توابع دهستان گروه/احمداباد بخش راین استان کرمان

روستای صرفه/ابادی از یاد رفته....

روستای صرفه از توابع دهستان گروه/احمداباد بخش راین استان کرمان

روستای صرفه/ابادی از یاد رفته....

از بین شاخ و برگ گردوها؛ ماه و نورافشانی اش تصویری زیبا برای شکار خلق کرده؛ دوربین گوشی اما این صحنه ی زیبا را هم چون سیاهی محض و نقطه ای سفید در ان نشان می دهد و گویی احساس ندارد.
و فقط خاطره‌هاست، که چه شیرین و چه تلخ دست ناخورده به جای می‌مانند.

آخرین مطالب

۱۰ مطلب در آبان ۱۳۹۴ ثبت شده است

چشمانم را می بندم، پرتاب می شوم تا خانه ی پدربزرگ. خانه ای روستایی. رودخانه ای از بالای سرش می گذشت و از سوی پایین دست، جوی آبی بسیار خنک و پلی کوچک بر آن. صدای آب بود و زمزمه ی رودخانه ای که از دور دست می آمد و تا دور دست ها ادامه می یافت. کوچک بودم،  رودخانه را بسان دریا می دیدم. ترسناک و هول انگیز. در عین فرحبخشی و روشنایی. هنوز کوچک بودم که تابستان ها در خانه ی روستایی و با چراغی که با نفت روشن می شد. غروب ها که می شد، گوسفندان از چرا برمی گشتند. و من عاشق همان لحظه بودم. آن دم که دوان دوان می امدند. روستا، چه زود در تاریکی فرو می رفت و سکوتی ژرف حاکم می شد. بالای بام می خوابیدیم. هنوز صدای آب را در نیمه شبان به یاد می آورم. ترسی همراه لذت. و ستاره هایی در هم بافته و در هم پیچیده. تا جایی که جا بر هم تنگ می کردند. 

۲ نظر ۲۶ آبان ۹۴ ، ۱۸:۲۱
نوشته شده توسط : سید


آب‌تَره یا همان گنوی ، (نام‌های دیگر: بولاغ اوتی،علف چشمه، شاهی آبی، ترتیزک آبی) گیاهی از تیرهٔ شب‌بوها به ارتفاع ۱۰ تا ۶۰ سانتی متر با برگ‌های کوچک به رنگ سبز تیره و گل‌های خوشه‌ای کوچک سفید و ساقه‌های خزنده است که از نقاط مختلف آن ریشه‌های کوچک و سفید خارج می‌شود و معمولاً در کنار جوی‌ها و باتلاق‌ها می‌روید. این گیاه مقدار قابل توجهی آهن، کلسیم و اسید فولیک و کمی هم ویتامین‌های ث و آ دارد.
آهن قابل جذب آب‌تره از اسفناج هم بیشتر است و به همین جهت می‌تواند در بهبود کم‌خونی مؤثر باشد. کلسیم آن نیز بیشتر از شیر و ویتامین ث آن از پرتقال بیشتر است.

این گیاه در روستای صرفه و مناطق اطراف به نام گنوی خوانده می شود و خودرو می باشد درحالیکه در بعضی نقاط کشور کاشت و برداشت این گیاه وجود دارد!
تا قبل از این گمان می کردم فقط مردم این منطقه انرا میخورند و در مورد مفید بودن ان هم شک داشتم!!

۲ نظر ۲۱ آبان ۹۴ ، ۲۱:۰۰
نوشته شده توسط : سید


تصاویری از سد خاتم الانبیاء و سد گشیگان که با احداث هر یک از این سدها در روستاهای گشیگان و باب طاهونه ( چهل محراب ؛ کم سرخ ، بید شیرین ) این روستاها از اب  و ابادانی بیشتری برخوردار شدند.

۱ نظر ۱۹ آبان ۹۴ ، ۲۰:۳۰
نوشته شده توسط : سید




آدمی هر چه از طبیعت دور شد، هر چه با طبیعت بیگانه تر شد، محزون تر شد. ساکنان گذشته خود را در مأمن و موطن اصلی خویش می یافتند. در گذشته، همه چیز گویی انسانی بود که باید احترامش را به سر برد. با طبیعت، درون طبیعت و همراه هم بودیم. خود را خویشاوند طبیعت می دانستیم. 

۴ نظر ۱۵ آبان ۹۴ ، ۱۳:۴۰
نوشته شده توسط : سید

غرق در اوهام خویشم و بی آن که سرم را برگردانم آرام به نجوایی گوش می دهم که هزاران سال قبل در جایی از این هستی پیچیده است.در انتهای برهوت، امواج درخشان سراب، دهان خشکیده و جان تشنه ی مرا سیراب می کند. سیراب می شوم از سراب توهم و تخیلی دردناک که در جان من ریخته است. کاش نفس های به شماره افتاده را نقاشی می کردم و تابلویش را بر دیوارهای خیال آویزان می کردم تا رهگذران دریابند کجای این برهوت گام نهاده اند.  در بالا و پایین آمدن اقیانوس و موج هایش چه نهفته است که یک آن باز نمی ایستد؟ این همه فراز و این همه فرود و این همه رنج را چه معنایی است؟

آه از خیال زخمی من.


۲ نظر ۱۴ آبان ۹۴ ، ۱۳:۵۱
نوشته شده توسط : سید

زارچ یا همان زرشک کوهی اواخر تابستان و اوایل پاییز به ثمر می نشیند و خارهای ضخیم و سختی دارد.

 تصاویر و مطالب بیشتر در ادامه مطلب:

۰ نظر ۱۳ آبان ۹۴ ، ۱۱:۱۳
نوشته شده توسط : سید

و آمدیم که عاشق شویم و در گذریم 
که راز زندگی و مرگ آدمی این بود...

۱ نظر ۱۳ آبان ۹۴ ، ۱۰:۵۵
نوشته شده توسط : سید

من دردهایم را در گوش برهوت زمزمه می کنم. در بیابانی که صدای زوزه ی باد خواب درختان را آشفته می کند. این جا خارهایی هست که پای احساسم را مجروح می کنند. من هم مثل تو رنج می کشم. من رنج تو را دارم. من حتی نمی خواهم بدانی آشفته ام. اشکم را برای تو در همین جا در برهوت، پای خارهایی سخت می ریزم شاید روزی گل دهند. فقط می ماند که تو بتوانی از این گذرگاه دردناک گذر کنی. بتوانی قایق ات را در سیل ویرانگر نجات دهی. تو هم مثل همه ی دیگران، صلیب رنج هایت را خودت بر دوش می کشی. تنها. و انسان این گونه است.

  

۲ نظر ۰۴ آبان ۹۴ ، ۱۰:۲۹
نوشته شده توسط : سید

من اکنون از خودم پر می شوم. دستم را می گیرم و کنار خودم می نشینم. احوالم را می پرسم و از خود برای خودم می گویم. پرسشی را که با دیگران نمی توانم از خویش می پرسم. جز خویش به راستی چه کسی خویش من است؟ اندوهی را که چون راز سنگینی می کند در پیشگاه خویش بی هیچ هراسی بازگو می کنم. اصلا مگر می شود اشک ریخت جز در برهوت تنهایی با خویش. مگر می توان اندیشید جز در سکوت صحرایی که رد پای واژه ها دیری است از آن جا گذشته است. من هستم و جز این، فریبی است حباب گون که در صبح سرد زمستان یخ می زند. این پرسش در ابدیت جانم موج می زند که چه کسی خوشبخت است؟ چه کسی می خندد؟ 

۰ نظر ۰۳ آبان ۹۴ ، ۱۷:۲۹
نوشته شده توسط : سید



یادمــــان باشد :

  اول نمــاز حســین، بعد عــزای حسین

اول شعــور حسـینـی، بعد شــور حسینی

محــرم و صفــر زمان بالیــدن است نه فقـط نــالیــدن

بســاطش آمــوزه است نه مــوزه

تمــرین خــوب نگـریســتن است نه فقــط خــوب گـریســتن

نمـاد شعــور مذهــب است نه فقـط شــور مذهــب


دیدم عده ای مرده ی متحرک را که بر یک زنده ی همیشه جاوید عزاداری می کنند .

السلام علیک یا ابا عبدالله

مراسم تاسوعا و عاشورای حسینی امسال باشکوه تر از همیشه و طبق رسم همیشگی برگزار شد.

هیئت باب طاهونه (سید ها) صبح تاسوعا از مسجد باب طاهونه به سمت روستای احمداباد و گروه حرکت می کند و در این مسیر افراد زیادی به این سینه و زنجیرزنان اضافه می شوند.

۲ نظر ۰۳ آبان ۹۴ ، ۱۵:۴۳
نوشته شده توسط : سید