روستای صرفه/ابادی از یاد رفته....

روستای صرفه از توابع دهستان گروه/احمداباد بخش راین استان کرمان

روستای صرفه/ابادی از یاد رفته....

روستای صرفه از توابع دهستان گروه/احمداباد بخش راین استان کرمان

روستای صرفه/ابادی از یاد رفته....

از بین شاخ و برگ گردوها؛ ماه و نورافشانی اش تصویری زیبا برای شکار خلق کرده؛ دوربین گوشی اما این صحنه ی زیبا را هم چون سیاهی محض و نقطه ای سفید در ان نشان می دهد و گویی احساس ندارد.
و فقط خاطره‌هاست، که چه شیرین و چه تلخ دست ناخورده به جای می‌مانند.

شنبه, ۲ بهمن ۱۳۹۵، ۱۲:۴۹ ب.ظ

۱

یاد باد چشمه همیشه جاریت

شنبه, ۲ بهمن ۱۳۹۵، ۱۲:۴۹ ب.ظ

دیدن عکس وطن در غربت چه حالی  دارد؛ حالی غریبتر از غم و جانکاهتر از درد. غربت را بهانه می کنم تا با پای خیال در دیار  از یاد رفته گذری کنم و برای اندک زمانی  دل خود را با یاد و خاطراتش صیقل دهم و آزمندانه آرامش را طلب کنم .

صرفه همان دهکده ای که عمری انسانها را جاه و نان داد و آخر خودش با غربت و تنهایی مونس شد؛ صرفه همان  دهکده ای که روزگاری صدای مردمانش در غروب فضای دیار را پر کرده بود و اکنون صدای شغال ها خبر  بی آبادی دیار  را فریاد می کشند...
  آه ای صرفه ای وطن غریب من  چه روزهایی  رزق و روزی مردان سرزمینت را  عطا کردی و اکنون در غربتی غریبتر از حال و روز من گرفتار شدی 
 با تو همدردم ببخش که دور از تو شاد می گردم ببخش با تو همنوا نیستم  تو درس بخشندگی آموختی و من درس فراموشی.
صرفه یاد باد کوه های سر به فلک کشیده ات که به ما درس استواری را آموخت؛  یاد باد چشمه همیشه جاریت که  حیات را معنا  بخشید 
راستی چه زیباست بر بلندای کوهایت ایستادن و زیبایت را نظارگر بودن.  چه زیباست در باغهایت قدم زدن و با تمام وجود زیباییت را حس کردن .
راستی قدمت تو را کسی نمی داند  اما بی گمان از روزگاری دور تو گذرگاه مردمان بودی ؛که آن گورهای یافت شده بر تل باغ خود گواه قدمت توست.
صرفه ای جان من فدای جاودانگی تو  گر مرا در غربت جا و نان دهند گر ثروت عالم را یکجا دهند  هرگز قیاس نخواهد شد با مشتی از خاک تو 
صرفه ای یادگار اجداد من ای همنوا و همسفر با اجداد من  با یاد تو یاد آنان در وجودم  زنده می شود دلم برایشان بیداد می کند و احساس  از یادشان غوغا می کند  گر چه از خانه هایشان تلی از خاک ماندگار مانده" اما خاطرهایشان جاودان مانده بیاد همه رفتگان...
پ ن :
# متن زیبا ارسالی از : سید روح الله سادات حسینی
# عکس : تابستان 95
# خدا همه رفتگان را بیامرزد.
 


۹۵/۱۱/۰۲
نوشته شده توسط : سید

دلنوشته

روستای صرفه

پیدنه

نظرات  (۱)

آرام در رثای خودم گریه می‌کنم
در مجلس عزای خودم گریه می‌کنم

زانو بغل گرفته و مانند کودکان
لج می‌کنم برای خودم، گریه می‌کنم

چونان مسافری که کسی نیست خویش او
چون چشمه پشت پای خودم گریه می‌کنم

پیش چراغ‌های جهان سرخ می‌شوم
از شرم چشم‌های خودم گریه می‌‌کنم

بسیار ساده‌ام من آواره، مدتی است
با یاد روستای خودم گریه می‌کنم

ای دل عجیب خسته‌ام از درد مردمان
امشب فقط به ‌جای خودم گریه می‌کنم

علی محمد مودب

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">