روستای صرفه/ابادی از یاد رفته....

روستای صرفه از توابع دهستان گروه/احمداباد بخش راین استان کرمان

روستای صرفه/ابادی از یاد رفته....

روستای صرفه از توابع دهستان گروه/احمداباد بخش راین استان کرمان

روستای صرفه/ابادی از یاد رفته....

از بین شاخ و برگ گردوها؛ ماه و نورافشانی اش تصویری زیبا برای شکار خلق کرده؛ دوربین گوشی اما این صحنه ی زیبا را هم چون سیاهی محض و نقطه ای سفید در ان نشان می دهد و گویی احساس ندارد.
و فقط خاطره‌هاست، که چه شیرین و چه تلخ دست ناخورده به جای می‌مانند.

پنجشنبه, ۱ مهر ۱۳۹۵، ۱۱:۳۹ ق.ظ

۱

صدای مشک زدن مادر

پنجشنبه, ۱ مهر ۱۳۹۵، ۱۱:۳۹ ق.ظ

سر از بیست و شش سالگی در آورده ام
مشهدی علی مزرعه اش را خشکاند
اسب کدخدا مرد و داس مشی رضا کند شد
از گدار تا قله باغ تا تل های قدلی تا خینالی تا تنگ و تنگل و ریگی تا دراسیو ...
با بال عقابی سنگی همه را راه رفته است پدر
تو شاید گذشته را از یاد برده ای
اما من هنوز خمیدگی پدر را زیر سنگینی بافه از یاد نبرده ام

تو شاید بخواهی ، روزها خیابان را پرسه بزنی
اما من
همین امروز به ابادی می روم
تا صدای مشک زدن مادر و دستان پینه بسته ی پدرم را قاب کنم
تا هیچگاه یادم نرود چگونه سر از بیست و شش سالگی در آورده ام

متن با تصرف از حسن امیری حسن اباد.1390
۹۵/۰۷/۰۱
نوشته شده توسط : سید

روستای صرفه از توابع گروه

نظرات  (۱)

ادرم پنجره را دوست نداشت
باوجودی که بهار از همین پنجره می آمد و مهمان دل ما می شد
مادرم پنجره را دوست نداشت
با وجودی که همین پنجره بود که به ما مژده ی باز آمدن چلچله ها را می داد
مادرم می ترسید
که لحاف نیمه شب از روی خواهر کوچک من پس برود
یا که وقتی باران می بارد
گوشه ی قالی ما تر بشود
هر زمستان سرما روی پیشانی مادر خطی از غم می کاشت
پنجره شیشه نداشت ...............

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">