از قافله جا ماندم
درست بیست و چند سال پیش،
ماندم...
زندانی این روزگار زشت شدم...
روزگاری که
نه از جنس من است نه از برای من...
چه رسمیست دنیا!
از گردشش می نالیم و می نالیم
و روز زمین گیر شدنمان را جشن می گیریم!
نمیدانم...
قلمم زیر بار دردها ترک برداشته کمرم خم شده!...
با این حال
هنوز هم به دوست لبخند میدهم
امروز آغاز غربت نشینی ام هست...
به رسم عادت...
در
تابستان 94 خشکسالی منطقه را فرا گرفته است .
به جز درصد کمی از درختان تقریبا 90 درصد درخت های میوه ی روستای صرفه علی رغم داشتن برگ و سرسبزی همیشگی ، میوه ای ندارند .
درحالیکه امسال درخت های گردو بسیار دور تر از سایر درخت ها جوانه زدند و برگ و شاخه های خود را بدست اوردند اما می بینیم که نه تنها درخت های گردو بلکه تمامی میوه ها کمیاب و نایاب شدند.تا جایی که میوه ی زردالو که از محصولات اصلی صرفه بود به کل نایاب شده است.
و همین امر علت اصلی سکونت تنها 2 خانواده که جمعا 4 نفر هستند در این روستا شده است...
تصاویری از روستای صرفه در تابستان 94 در ادامه مطلب :
واماخاطرات روزهای گرم وسرد که باورش غیر ممکن است.اینک مثال تصویر از جلوی دیده گانمان عبور می کنند.پس باید باور کرد که:
عجب فرسوده دیواریست دنیا....
پرنده وار در این های و هوی طوفان ها
به سویت آمده ام از هراس انسان ها
از اضطراب خودم را به شیشه می کوبم
روا مدار بمیرم کنار ایوان ها
کجایی ای که در آغوش مهربان دادی
شبی پناه به گنجشک خیس باران ها
مگر نه این که همان خانه است این خانه
که مانده است به جا از گزند دوران ها