روستای صرفه/ابادی از یاد رفته....

روستای صرفه از توابع دهستان گروه/احمداباد بخش راین استان کرمان

روستای صرفه/ابادی از یاد رفته....

۱۲۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «روستای صرفه» ثبت شده است

دیگر بر کاغذ ابریشمین اشعار موزون نمی نویسم
و آنها را در قاب زرین نمی گیرم
زیرا
دیرگاهی است نغمه های جانسوز خویش را
بر خاک بیابان می نویسم...

۰ نظر ۲۰ اسفند ۹۳ ، ۲۳:۲۴
نوشته شده توسط : سید

بسی آید بهار وما نباشیم
بروید لاله زار وما نباشیم
بسی مفتون به قبرت گل بروید
به طرف جویبار وما نباشیم....

۱ نظر ۲۰ اسفند ۹۳ ، ۱۷:۰۵
نوشته شده توسط : سید

هیچ شباهتی به یوسف ندارم...

 نه رسولم,نه زیبایم,نه برای کسی عزیزم,نه چشم به راهی دارم...

فقط...

در " چاه " افتاده ام...

۲ نظر ۱۶ اسفند ۹۳ ، ۲۱:۲۹
نوشته شده توسط : سید

فرهادها را در بیستون کشتیم
        و در تاریخ از او به نیکی یاد میکنیم...
               تا ثابت کنیم حتی در عشق هم مرده پرستیم... 


۱ نظر ۱۴ اسفند ۹۳ ، ۲۳:۴۱
نوشته شده توسط : سید

نسیم آسا ازین صحرا گذشتیم

سبک رفتار و بی پروا گذشتیم

به پای کوشش از دیروز و امروز

گذر کردیم و از فردا گذشتیم

کنون در کوی نا پیدا خرامییم

چو ا ز این صورت پیدا گذشتیم

رشید از ما مجو نام و نشانی

که از سر منزل عنقا گذشتیم


به ادامه مطلب بروید

۰ نظر ۱۴ اسفند ۹۳ ، ۱۷:۴۶
نوشته شده توسط : سید

آری از پشت کوه آمده ام

چه میدانستم این سمت کوه باید برای ثروت حرام خورد

برای عشق خیانت کرد

برای خوب دیده شدن دیگران را بد نشان داد

برای به عرش رسیدن دیگری را به فرش کشاند

وقتی هم باتمام سادگی دلیلش را میپرسی میگویند:

ازپشت کوه آمده

ترجیح میدهم به پشت کوه برگردم و تنهادغدغه ام سالم برگرداندن گوسفندان ازدست گرگان باشد

تااینکه این سمت کوه باشم وگرگ

۰ نظر ۱۴ اسفند ۹۳ ، ۱۷:۰۶
نوشته شده توسط : سید


                خفتگان را گر سبکباری خوش است
                                                 شبروان را رنج بیداری خوش است


              در چنین شب های بی فریاد رس
                                                روز خوش در خواب باید دید و بس



۰ نظر ۱۳ اسفند ۹۳ ، ۱۱:۳۶
نوشته شده توسط : سید

باز دل آسمان گرفته....

بغضش را با تمام وجود حس میکنم

از ان بغضهاست که اگر بشکند ویران می کند

خوش به حال اسمان که گهگاه بغض دارد و گهگاه ویران میکند...




۰ نظر ۰۷ اسفند ۹۳ ، ۲۲:۱۸
نوشته شده توسط : سید


ّبرای دیدن ادامه عکس ها به ادامه مطلب بروید:

۱ نظر ۰۶ اسفند ۹۳ ، ۲۳:۱۴
نوشته شده توسط : سید

آبادی من تشنگی درختانت را می دانم . آبادی من هجوم ملخ ها را از خشکی درذهن دارم . آبادی من علفهای هرز باغهایت را دیده ام . آبادی من از دستانی  خبر دارم  که ناامیدنشدند ونهال نوپای سبزی ونشاط رادوباره درزمینت  نشاندند تا آوای حیات هرگز خاموش نگردد. آبادی من دزآور ای قلعه آتش می نویسم از محرومیت و کمبودهایت ،از شلاق بی رحمانه زمستان برپیکرت ، از فقر ساکنینت..(برگرفته از سایت http://www.salampaveh.ir  )




۰ نظر ۰۳ اسفند ۹۳ ، ۲۱:۴۶
نوشته شده توسط : سید