روستای صرفه/ابادی از یاد رفته....

روستای صرفه از توابع دهستان گروه/احمداباد بخش راین استان کرمان

روستای صرفه/ابادی از یاد رفته....

روستای صرفه از توابع دهستان گروه/احمداباد بخش راین استان کرمان

روستای صرفه/ابادی از یاد رفته....

از بین شاخ و برگ گردوها؛ ماه و نورافشانی اش تصویری زیبا برای شکار خلق کرده؛ دوربین گوشی اما این صحنه ی زیبا را هم چون سیاهی محض و نقطه ای سفید در ان نشان می دهد و گویی احساس ندارد.
و فقط خاطره‌هاست، که چه شیرین و چه تلخ دست ناخورده به جای می‌مانند.

جمعه, ۲ مهر ۱۳۹۵، ۰۲:۵۲ ب.ظ

۱

کوکب های گم شده درباد

جمعه, ۲ مهر ۱۳۹۵، ۰۲:۵۲ ب.ظ

تکاپویی بر فراز قله های استعاری اعداد و در چشم انداز بیشه های بی سطح٬آن جا که تنها مجموعه ای انتزاعی از اصوات در قالب صوت واکه ای از یک هجا  و نغمه ای تیره به گوش می رسند ٬چونان زنجیره ای انفصالی از همهمه های سایه وار بر گرداگرد جهانی که در آن " اکنون " مفهوم عینی خود را از دست می دهد٬در انتهای یک انتظار ایستاده ایم.
 
انتظاری تراژیک از روحی زندانی در میان چوب بستی موقتی و گوشتی پر فریب و دروغ آگین و ذهنی نوزاد مانده(نئوتنیک)٬یاخته ای منتج ازسوپ اولیه ی ملکول های ارگانیک در فرآ یندی از بسته شدن شرایین نافی به ثری ٬چهره هایی تمامن گوناگون پیرامون دخمه ی طاعون زده ی تاریکی با سایه هایی مخوف تر از خودشان...
و در پارادوکس دروغی شرافتمندانه:
ما وجهان هنوز ارزشمندیم!!!


 انتظار در سیاهچاله های هیچ کجای دور اقلیم ما قبل انتها و مقیم در کامل ترین شکل زیستن تنهایی همراه با حسی از آلاچیق دردهای درون و حضور غایب معنا در پشت دیواره های شبانگاه و...
تا پایان دوره قیمومیت مکافات در رگ های اقبال زمین!!!
 
تصوری از وجود بی شمار زندان در اعماق درون در هیاهوی غلیظ حیرانی وفراموشی خورشید در فرو ریختن تکیه گاه اندیشه...
 
رنج هزاران ساله از اتهام سایه بودن ٬همچون ماه که ازبیم دیوهای زندانی شده در منطقه دایرة البروج ٬خواب به چشمانش راه ندارد.
درد گام برداشتن برپایه لرزان زمین در جستجوی راهی که سرگردانان می جویندش همر اه با حسرت محرومیت از شریان های مینویی معبد کیهان بزرگ ونظاره آدمک هایی که ازمرگ خویش بی خبرند و کوششی بی نتیجه در فرار از اندیشه مرگ:
دیگران می میرند ولی ما هرگز!!!
 
گریز سراسیمه از چرخ قضا وقدر در ازدحام صاعقه بران تقدیر وپیمایش نقشه استراتژیک امید در هراس از کمینگاه اشباح پنهان نومیدی!!!
و...
تا بر افتادن بادبان قلب ها
و شکسته شدن سکوت سرنوشت...
زندگی٬جزیره ای فی الحال در دنیایی رو به فنا٬فرا روندی که به کمکش موجودات زنده در برابر جریان همه گیر فساد و زوال مقاومت می کنند ٬استنتاجی از یک هومئوستازی(Homeostasis).
 
و اما...
 
وقت عبور از دور دست ها است
سلوک در باغ های کیهانی
و دیگر بار زندگی
گشودن چشمان در نظاره ی رویش پیغام
چونان شاخه های گریخته در پی نور
روانه روانه
و آغاز سلطنت چشمان
در همهمه ی فواره های نور
آن جا که همه چیز را می بینیم و می آفرینیم
دریا همیشه بیدار است!!!
 
زنده بودن یعنی شرکت داشتن در جریان تاثیراتی لا ینقطع ازجانب دنیای بیرونی وسلسله عملیاتی بر روی دنیای بیرونی ٬که در آن ما مرحله ای انتقالی بیش نیستیم و حساس بودن نسبت به رویدادهای دنیا٬یعنی شرکت در پیشرفت دایمی معلومات و مبادله بلا مانع آن ٬نوعی از معادله انتگرال که مسوولیت حل کردنش بر عهده ما است.
انسان مانند همه ساختمان های زنده دیگر در کیهانی عارضی زندگی می کند ولی برتری انسان بر بقیه طبیعت آن است که او دارای تجهیزاتی فیزیولوژیک و عقلانی است تاخود را با تغییراتی اساسی که در محیطش روی می دهد وفق دهد٬نیرومندی نوع انسان تا حدی است که می تواند از استعدادهای ذاتی خویش در وفق دادن و یا دگیری که ساختمان فیزیولوژیک او ممکن می سازد بهره بر گیرد.
{آه٬ای آفتاب گردان٬خسته از دست زمان
ای که می شماری گام های خورشید را
به دنبال آن اقلیم طلایی دل انگیز
آن جا که سفر مسافران به پایان می رسد:
آن جا که جوان تلف شده از میل
و دوشیزه ی رنگ باخته٬پوشیده در کفنی ازبرف
از گورهایشان بر می خیزند و مشتاق اند
بروند به آن جا که آفتاب گردان من آرزو دارد.}
                            {ویلیام بلیک}
 
                                "Zeus"

منبع این نوشته : کلیک کنید
۹۵/۰۷/۰۲

نظرات  (۱)

دل من در دل شب

خواب پروانه شدن می بیند

مهر در صبحدمان داس بدست

خرمن خواب مرا می چیند.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">