روستای صرفه/ابادی از یاد رفته....

روستای صرفه از توابع دهستان گروه/احمداباد بخش راین استان کرمان

روستای صرفه/ابادی از یاد رفته....

روستای صرفه از توابع دهستان گروه/احمداباد بخش راین استان کرمان

روستای صرفه/ابادی از یاد رفته....

از بین شاخ و برگ گردوها؛ ماه و نورافشانی اش تصویری زیبا برای شکار خلق کرده؛ دوربین گوشی اما این صحنه ی زیبا را هم چون سیاهی محض و نقطه ای سفید در ان نشان می دهد و گویی احساس ندارد.
و فقط خاطره‌هاست، که چه شیرین و چه تلخ دست ناخورده به جای می‌مانند.

سه شنبه, ۲۸ دی ۱۳۹۵، ۰۹:۵۲ ب.ظ

۲


کاش نقاشی ام زیبا بود تا قدرت افرینش را ترسیم کنم ،  هنگامی که خورشید ارام ارام  به خانه خویش قدم میگذارد ، به پشت کوهای سر به فلک کشیده صرفه ، به دیاری که با سادگی زیست ، و از دامان خود چه مردان و زنان رنج کشیده ای را پروراند ، اسمان زیبا ترمیشد در غروب ، پاک پاک ، از ایینه پاک تر ، انگار خداوند قدرتش را بیشتر نشان می داد ، عشقش را ، احساسش ، را


وای چقدر زیبا بود شب ، صدای جیرجیرکها که باهم مناجات می کنند ، به گوش میرسد ، اسمان نزدیکتر بود ، انقدر نزدیک که دوست داشتنی در اغوشش بگیری ،
شب که می شد ، سپیدارها زیباتر جلوه گر بودند ، نور مهتاب قدشان را رعناتر کرده بود ،درختان گردو در شب ، استوار تر بودند ، سبزیشان جلوه ی بیشتری داشت ، نور ماه که به کوههای پشت خانه بی بی می تابید ، تازه اقتدار کوه را بهتر میدیدی ، کوه به مثال نوجوان رشیدی ، خودنمایی میکرد ، کوه زیبا بود ، سکوت صرفه ، خیلی زیبا بود ، ارامش داشت ، انسان را به خدا نزدیکتر می کرد ، صرفه ، اب لوله کشی نداشت ، اما اباد بود ، ابادانی اش مردمان باصفایش بودند...
برق نداشت ، اما روشنایی اش دلهای مهربان ساکنانش بود،..
شبها کنار چراغ تور ها غذا خوردن و صحبت گل انداختن دلنشین بود ...
امکانات صرفه هیچ بود ، مردمان ساده صرفه با دستان خالی زندگی میکردند اما شبها که سر به بالین میگذاشتن با ارامش میخوابیدند ، شبها مانند چشم بر هم زدنی برایشان کوتاه بود 
دریغ که در این زندگی ارامش خانه هایمان گم شده است...

# متن زیبا ارسالی از: نجمه سادات حسینی
# عکس تابستان 95

۹۵/۱۰/۲۸
نوشته شده توسط : سید

روستای صرفه

نظرات  (۲)

شبهای صرفه... واقعا زیبا بود 
زمانی که ماه کامل بود و من شب بر روی تکه سنگی مینشستم و ستارگان را میدیدم
ده سال قبل....
معنی کهکشان را از آسمان پر ستاره صرفه درک کردم
کاش لحظه ای دوباره میدیدم...

از دیـده به جای اشـک خون می آید
دل خون شده ، از دیده برون می آید

دل خون شد ازاین غصّه که از قصّه عشق
می دیـد که آهنـگ جنـون مـی آیـد

می رفت و دو چشـم انتظارم بر راه
کان عمر که رفته، باز چون می آید؟

با لاله که گفـت حال مـا را که چنین
دل سـوخـته و غرقـه به خون می آید

کوتاه کن این قصه ی جان سوز ای شمع
کز صحـبت تو ، بوی جنون می آید

« دکتر علی شریعتی »

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">